عبدالله مستوفى
45
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
تجى تجى تلمبه « 1 » * گوشت و پياز و دنبه كه آن هم اصلش از اشعار عهد استبداد است و به آن لباس دمكراسى پوشاندهايم كار ديگرى هم ميكنيم ؟ ! ! « 2 » در دورهء استبداد مردم از مقدمات كار بى خبر بودند و هميشه با كار ختم شده مواجه ميشدند . طرز حكومت هم اجازهء بيش از اين نقادى و غرغر نميداد . آيا حيرتآور نيست كه جوانهاى ما در دورهء دمكراسى و آزادى كه حتى مواظب استفادهء بيوجه كسوكار پارهاى از اتومبيلداران دولتى هم هستند و از نوشتجات آنها در كار خواربار پيداست كه درد اين كار را هم خوب ميفهمند ، بمعالجهء آن نميپردازند و از اين بازى خطرناك كه منحصر به شهر پايتخت است ، جلوگيرى نميكنند ؟ ! ! باز هم قلم سركشى كرد و از سلسله وقايع يك بار ديگر دور افتادم ، بمطلب خود برگرديم و ببينيم امين السلطان با تركها چه كرد و چگونه و از چه راه حرص آنها را به پول نشاند . ترك و تركها در اينجا از خوانندهء عزيز اجازه ميخواهم يك توضيح بدهم و بعد بمطلب خود برگردم و آن راجع به كلمهء ترك و تركهاست . درباريان مظفر الدين شاه با اينكه همراه او از تبريز آمده بودند ، و تركى ميگفتند ، همگى تبريزى و تركزبان اصلى نبودند . مثلا لقمان الممالك ، حكيمباشى دربار ، پدر آقايان دكتر ادهمها ، پدرش كنى و تهرانى و مادرش آشتيانى و سلطان على خان امين بقاياى آذربايجان يزدى و سيد عليخان موثق الملك تهرانى و حكيم الملك بروجردى و بيشتر از ترك بودن لر بود . اگرچه اولاد آقايان امروز همه لهجهء تركى دارند ولى پدران آنها چون زائيدهء محلهاى فارسى زبان بودند ، اكثر لهجهء تركى هم نداشتند . شاهزادگانيكه مانند فرمانفرما و عين الدوله و موثق الدوله همراه شاه از تبريز آمده بودند ، شاهزاده و پدران آنها از مدتى پيش ترك بودن را فراموش كرده بودند . باوجود اين چون اكثريت درباريان شاه از ترك زبانها بودند ، آنها را ترك ميخواندند و در حقيقت اين اسم علم به غلبه براى آنها شده بود كه بدون توجه باصل و نسب ، بآنها ترك ميگفتند . حتى فارسهائى را هم كه در تهران به آنها ضميمه شده بودند به اين اسم ميخواندند « 3 » .
--> ( 1 ) - اصل شعر كه در وصف على نامى در هفتاد هشتاد سال قبل ساختهشده « على على دولمبه » بوده است ، گوشت و پياز و دنبهء مصراع بعد شاهد آنست ، تلمبه معنى ندارد ، در آن وقت هم هنوز پاى تلمبه بكشور ما باز نشده بوده است و عوام از آن خبرى نداشتهاند . از آقاى مهندس الشعراء عذر ميخواهم مگر اينكه راهى براى تغيير دولمبه به تلمبه كه با هجى ميليسپو مناسب باشد فكر كرده باشند كه من از آن بيخبرم . ( 2 ) - اين شعر ساختهء مهندس الشعراء يكى از افراد هيئت تحريريهء روزنامه فكاهى « باباشمل » بود . دكتر ميليسپو در آن سفر كه بايران آمده پسرى پيدا كرده و چون در تجريش به دنيا آمده بود ، اسم تجريش هم يكى از اسامى او شده بود . مقصود از تجى در اين شعر مهندس الشعراء نورچشمى آقاى دكتر ميليسپو است . در باب اين نورچشمى چيزهاى ديگرى هم معروف است . ( 3 ) - چنان كه من مستشار الملك پسر عموى خود را بمناسبت طول مدت خدمتش در پيشكارى آذربايجان ، نيمچه ترك معرفى كردهام ( صفحهء 10 جلد دوم )